رازهای نهفته در خون هیتلر | نقشهراه یک دیکتاتور

رویداد۲۴ | تاریخنگاران سالهاست که بر سر جزئیات زندگی آدولف هیتلر بحث میکنند؛ از مانیفست او در «نبرد من» تا هزاران ساعت فیلم و سند برجایمانده. اما اکنون، هشتاد سال پس از مرگ او در اعماق یک پناهگاه بتنی، علم ژنتیک منبعی جدید و بیطرف را پیش روی ما گذاشته است. «توری کینگ»، متخصص ژنتیک، و «الکس جی. کی»، مورخ برجسته، در پروژهای مشترک برای مستند «دیانای هیتلر: نقشهراه یک دیکتاتور»، به سراغ تکهای پارچهی خونآلود رفتند که دههها رازی بزرگ را در خود حبس کرده بود. این پارچه، بخشی از روکش مبلی است که هیتلر در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ روی آن با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
مسیر رسیدن این نمونه به آزمایشگاه، خود داستانی پلیسی است. سرهنگ «روزنگرن»، از افسران اطلاعاتی متفقین، پس از سقوط برلین وارد پناهگاه شد و این تکه پارچه را به عنوان سندی از پایان دیکتاتور، برید و به آمریکا برد. دههها بعد، این اثر در اختیار موزه تاریخ گتیسبرگ قرار گرفت. تیم تحقیق پیش از هر چیز باید ثابت میکرد که این خون واقعاً متعلق به هیتلر است. آنها از تکنیک تحلیل «کروموزوم Y» استفاده کردند؛ بخشی از دیانای که از پدر به پسر منتقل میشود و مانند یک نام خانوادگی بیولوژیک عمل میکند. با توجه به اینکه هیتلر فرزندی نداشت، محققان به سراغ بستگان دور او در خط پدری رفتند. تطابق میان دیانای استخراجشده از پارچه و نمونههای خویشاوندان زنده، نه تنها اصالت نمونه را تایید کرد، بلکه نشان داد که این خون متعلق به یک گروه ژنتیکی بسیار نادر است. این کشف، دروازهای به سوی تحلیلهای عمیقتر گشود: ما حالا نقشهی بیولوژیکِ شرورترین مرد قرن بیستم را در دست داشتیم.

ابطال فرضیههای باستانی و افشای نقایص پنهان جسمانی
بیشتر بخوانید:
جاذبه شرارت؛ عکسی از آدولف هیتلر که دست دختربچهای را گرفته
آدولف هیتلر، مردی که جهان را به آتش کشید، چگونه قدرت گرفت و محبوب شد؟
خودکشی آدولف هیتلر پس از شکست از شوروی
یکی از جنجالیترین سایههایی که همواره بر سر تبار هیتلر سنگینی میکرد، شایعهی وجود ریشههای یهودی در خانوادهی پدری او بود. با توجه به یهودیستیزیِ جنونآمیز هیتلر و نقش او در نسلکشی شش میلیون یهودی، این فرضیه که او خود ریشهای از قربانیانش داشته باشد، همواره برای مورخان و عموم مردم جذاب بود. اما آزمایشهای دقیق ژنتیکی در این مطالعه، خط بطلانی قطعی بر این باور قدیمی کشید. تحلیل کل ژنوم هیتلر نشان داد که تبار او کاملاً آریایی (اروپای مرکزی) بوده و هیچ نشانهای از قرابت ژنتیکی با نژاد یهود در نیاکان او دیده نمیشود. بدین ترتیب، علم یکی از بزرگترین اسطورههای پیرامون زندگی او را برای همیشه بایگانی کرد.
اما آنچه در کالبدشکافی ژنتیکی هیتلر باعث حیرت دانشمندان شد، کشف جهشهای مربوط به «سندرم کالمن» بود. این اختلال که ریشهی تکژنی دارد، مستقیماً بر سیستم هورمونی و رشد اندامهای جنسی تأثیر میگذارد. فرد مبتلا به این سندرم معمولاً با کمبود شدید تستوسترون، میل جنسی بسیار پایین و ناهنجاری در رشد اندامهای تناسلی مواجه است. این یافتهی علمی، قطعات پراکندهی تاریخ را کنار هم قرار داد. پیش از این، اسناد پزشکی بازیافته از سال ۱۹۲۳ (دوران حبس هیتلر در زندان لاندسبرگ) نشان داده بود که او دچار «نهانبیضگی» در سمت راست است. کشفِ سندرم کالمن حالا توضیح میدهد که چرا دوستان نزدیک او، مانند «آگوست کوبیزک»، او را مردی بیعلاقه به زنان و دارای زهدِ راهبگونه توصیف میکردند. این نقص جسمانی عمیق احتمالاً ریشه در شرمی داشت که هیتلر همواره از بدن خود احساس میکرد؛ شرمی که او را واداشت تا تمام انرژی حیاتی و غریزهی خود را به جای زندگی خصوصی، در مسیر تسلط مطلق سیاسی و ویرانگری تخلیه کند.
معمای روان در آینهی ژنوم؛ وقتی ژنتیک از جنون میگوید
بخش پیچیدهتر این پژوهش، بررسی «امتیاز پلیژنیک» هیتلر بود؛ یعنی بررسی صدها و هزاران تغییر کوچک ژنتیکی که در کنار هم، احتمال ابتلای فرد به بیماریهای روانی را تعیین میکنند. دانشمندان دانشگاه آرهوس دانمارک با مقایسهی دیانای هیتلر با بانکهای اطلاعاتی بزرگ، به نتایج تکاندهندهای رسیدند: امتیاز ژنتیکی هیتلر در سه حوزهی اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی و اوتیسم، او را در میان یک درصدِ بالای جامعه قرار میداد. به بیانی سادهتر، هیتلر از نظر وراثت، بیش از ۹۹ درصد انسانها مستعد ابتلا به این اختلالات روانی بوده است.
البته محققان با احتیاط تأکید میکنند که «استعداد ژنتیکی» به معنای «ابتلای قطعی» نیست؛ چرا که عوامل محیطی نقش مهمی در فعالشدن این ژنها دارند. با این حال، آنچه هیتلر را به نمونهای استثنایی تبدیل میکند، قرار گرفتن او در صدر نمودار برای هر سه اختلال به طور همزمان است؛ وضعیتی که در کمتر انسانی دیده شده است. این آمادگی بیولوژیک برای انزوا، پارانویا و رفتارهای دوقطبی، به خوبی با گزارشهای تاریخی از رفتارهای غیرقابل پیشبینی و گسستِ او از واقعیت همخوانی دارد. «ارنست هانفستینگل»، از یاران نزدیک او در دهههای ۲۰ و ۳۰، مینویسد که هیتلر همواره از برهنه شدن حتی در حضور دوستان نزدیکش خودداری میکرد و این نشاندهنده یک «عقدهی جسمانی عمیق» بود که در نهایت به صورتِ فورانِ بیحدومرزِ قدرتطلبی در عرصهی سیاست جبران شد. برای هیتلر، زندگی خصوصی معنایی نداشت؛ چرا که ژنها و جسم او، دریچههای یک زندگی طبیعی را به روی او بسته بودند.
مرز میان بیولوژی و شرارت؛ آیا جنایت در خون او بود؟
در پایان این سفر علمی، یک پرسش بنیادین باقی میماند: آیا میتوان جنایات هیتلر را به گردن ژنهای او انداخت؟ پاسخ قاطع مورخان و دانشمندان این پروژه «خیر» است. هیچ ژنی تحت عنوان «ژن شرارت» یا «ژن نسلکشی» وجود ندارد. هیتلر محصولِ تصادفِ هولناکِ طبیعت و تربیت بود. او در کنار آمادگی ژنتیکی برای بیثباتی روانی، کودکیِ بسیار دشواری را پشت سر گذاشت؛ پدری مستبد و آزارگر که او را به شدت تحقیر میکرد و مادری که مرگش در جوانی، بزرگترین ضربهی عاطفی را به آدولف نوزدهساله وارد کرد. تروماهای دوران کودکی، در کنارِ بسترِ مستعدِ ژنتیکی، از او موجودی ساخت که سنگدلی را به عنوان مکانیسم دفاعی برگزید.
علاوه بر این، نباید از یاد برد که هیتلر اگرچه معمار اصلی جنایات نازی بود، اما این ماشین کشتار توسط صدها هزار نفر دیگر که هر کدام دیانای و تجربیات متفاوتی داشتند، به حرکت درآمد. علم ژنتیک نمیتواند توضیح دهد که چگونه میلیونها نفر آگاهانه از یک رهبر مخوف پیروی کردند، اما میتواند به ما بگوید که چرا آن رهبر، چنین شخصیتِ غریب، منزوی و تکبعدی داشته است. تحلیل دیانای هیتلر، نه برای تبرئهی او، بلکه برای درک بهتر «انسانیتِ فروپاشیده»ی اوست. این یافتهها به ما نشان میدهند که چگونه یک نقص جسمانی کوچک یا یک گرایش روانی پنهان، میتواند در تلاقی با شرایط اجتماعی و سیاسی، جرقهی فاجعهای را بزند که جهان را دگرگون کند. هیتلر دیگر تنها یک نام در کتابهای تاریخ نیست؛ او حالا سوژهای است که علم ثابت کرده حتی در ریزترین اجزای سلولیاش نیز، با تضاد، رنج و ناهنجاری دستبهگریبان بوده است.

